تبليغاتX
emi-soraya



emi-soraya  

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح قالب
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

emi-soraya :


 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :


 


طراح قالب :

گالري قالب وبلاگ



 



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 17:26  توسط emi-soraya

 من لباس خویش را...

من لبان خویش را با آتشی مقدس تطهیر کردم

تا از عشق سخن بگویم

اما وقتی زبان گشودم زبانم بند آمده بود

پیش از آنکه عشق را بشناسم عادت داشتم نغمه های آشغانه سر دهم

اما شناختن را که آموختم کلمات در دهانم ماسید

و نواهای سینه ام در سکوتی زرف فردا افتاد



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 17:22  توسط emi-soraya

 



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 17:21  توسط emi-soraya

 بی وفا

 

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه

خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت

ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 17:20  توسط emi-soraya

 



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 17:19  توسط emi-soraya

 سرباز...

نام : سریاز _ آواره

نام خانوادگی : غربت _ گدای محبت

دیدار : بی سکون

شغل : آش خوری

زمان : عصر جوان

شب : گریه

روز : خسته

مهتاب : زیبا

خورشید : بیتاب

عشق : کم پیدا

پدر : گریان _ سلطان غم

مادر : گریان _ عاشق بی عار

خواهر : عاشفته

برادر : دلتنگ

کلاس : ویرانه عاشقانه

تاریخ تولد : روز آشنایی

آدرس : شهر خاموشی , چهار راه سر گردان , خیابان جدایی , کوچه بدبختی



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 17:19  توسط emi-soraya

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:5  توسط emi-soraya

 عشقی برای تو(rose)

گاهی می شود با گشودن یک لبخند یک شاخه گل و یا نوشتن یک نامه ی عاشقانه تمامه احساس خود را به دوستت القا کنی و این که به او سابت کنی که چقدر دوستش داری ولی افسوس که من نه چشمانش را می بینم که لبخند خود را با تمام وجود به او هدیه کنم و نه دستانش را که شاخه گلم را با تمام صداقت و عشق به اوارزانی کنم و نه نشانی از او دارم که نامه ی آشقانه ی قلبم را برایش بفرستم ولی برایش می گویم و زمزمه می کنم

دوستت دارم نقمه ی زیبای تنهای من به تنهای و خلوت قلبم خوش آمدی



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:3  توسط emi-soraya

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:2  توسط emi-soraya

 هميشه

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 

***

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را باهوس و حقیقت رابا واقعیت و حلال را با حرام و دنیا رابا عقبی و رحمان را با شیطان

 

***

در عزاي عشق نشسته ام و هيچ نمي گويم همه گويند كه ... هي !! فلاني عاشق است ؟؟؟

 

***

وقتي از كسي كينه‌اي به دل مي‌گيري در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و براي او جايي تعيين كرده‌اي. سعي كن خانه دلت را تنها از دوستان پركني و هرگز گوشه‌اي از آن را در اختيار دشمنان نگذاري

 

***

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

***

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

 

***

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

***

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

 

***

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد
گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

 

***

شكوه اي نيست ز طوفان حوادث ما را
دل به دريا زدگان خنده به سيلاب كنند

 

***

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

***

چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره تا فریاد نزنی کسی به سویت باز نمیگرده تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد و تا وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه

 

***

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهدار

 

***

تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت. (مولوي)

 

***

قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا)

عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

 

***

 

 

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد

اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد

 

***

 

خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند

 

***

 

عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

 

***

 

محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست.  (سمنون محب)

 

***

 

عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد . (بوبن)

 

***

 

ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است .  (آلبرت کامو)

 

***

 

اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز)

 

***

 

شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید.  (کیم وو چونگ)

 

***

 

عشق، افسر زندگی و سعادت جاودانی است. (گوته)

 

***

 

عشق نور است که هرچه را در مسیرش قرار بگیرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن می سازد. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

عشق همانند مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

عاشق هر که هستید ، با وفاداری به او عشق بورزید. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

تنها با عشق میان دلهای شماست که عشق میان شما عمق و استحکام واقعی خود را نشان خواهد داد. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است.

 

***

 

عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .

 

***

 

عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمی کنند.

 

***

 

يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است .

 

***

 

فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .

 

***

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

 

***

 

داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، ولي نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است => شكسپير

 

***

 

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

 

***

 

لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

 

***

 

عشق فوران می کند چون آتش فشان ، دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه ای با شيب نرم...



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:0  توسط emi-soraya

 اي عشق...


باز هم آمدي تو بر سر راهم
اي عشق مي کني دوباره گمراهم
دردا من جواني را به سر کردم
تنها از ديار خود سفر کردم
ديريست قلب من از عاشقي سيراست
خسته از صداي زنجير است...
 خسته از صداي زنجير است



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 20:43  توسط emi-soraya

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 20:37  توسط emi-soraya

 کاش ميدانستي.................

کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي....... کاش مي دانستي



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 20:37  توسط emi-soraya

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 20:36  توسط emi-soraya

 آشقانه!

گله می کرد ز مجنون لیلی                                که شده رابطه مان ایمیلی

حیف ازان رابطه انسانی                                    که چنین شد که خودت می دانی

عشق وقتی بشود دات کامی                           حاصلش نیست به جز ناکامی

نازنین خورده مگر گرگ تو را ؟!                           برده یادات کام و دات ارگ تو را؟!

بهرت ایمیل زدم پیشترک                                  جای سابجکت نوشتم به درک!

به درک گر دل من غمگین است                        به درک گر غم من سنگین است

به درک رابطه گر خورده ترک                            قطع ان هم به جهنم به درک

انقدر دلخور از این ایمیلم                               که به این رابطه هم بی میلم

مرگ لیلی نت و مت را ول کن                        همه را جای اوکی ، کنسل کن

  OFF کن کامپیوتر را جانم                                یار من باش ببین منON ام

اگر حرفی و پیغامی هست                             روی کاغذ بنویس با دست

نامه یک حالت دیگر دارد                                  خط تو لطف مکرر دارد

خسته از font و زformat شده ام                     دلخور از گردالی @ شده ام

کرد ریپلای به لیلی مجنون                         که دلم هست از این سابجکت خون

باشه فردا تلفن خواهم کرد                         هر چی گفتی که بکن خواهم کرد

زودتر پیش تو خواهم امد                            هی مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتی تو عزیزم لیلی                        دیگر از من نرسد ایمیلی

نامه ای پست نمودم بهرت                          به امیدی که سر اید قهرت                           

                             



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 20:35  توسط emi-soraya

 لينك باكس

 




 

درباره وبلاگ :






 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


كل بازديد ها :

emi-soraya


من لباس خویش را...

بی وفا

سرباز...

عشقی برای تو(rose)

هميشه
اي عشق...

کاش ميدانستي.................

آشقانه!

Tifosi
Knockout
Towel Fighter
Shootout

انجمن طراحان ايران

آرشيو پيوند هاي روزانه